۲+۲=۵

گاهی اوقات دوست دارم کمی این منطق‌های دست و پاگیر زندگی که گرفتارمان کرده است را کنار بگذاریم و بنشینیم روبروی یکدیگر و فارغ از سیاست‌ها کشوری و اجتماعی، جدا از واقعیات‌ها و اجبارهای زندگی، بی‌خیال از منطق‌های علمی با هم صحبت کنیم. بنشینیم روبروی یکدیگر، درست مثل دو انسان که هیچ هدفی برای مغلوب کردن یکدیگر ندارند، بدون هیچ کینه‌ای با یکدیگر صحبت کنیم.

بنشینیم روبروی هم از بهترین طعم قهوه‌ای که خورده‌ایم بگوییم، بهترین کتابی خوانده‌ایم نام ببریم، از بهترین منظره‌ای که دیده‌ایم حرف بزنیم، از بهترین احساسات‌مان صحبت کنیم، از بهترین روزها و شب‌های زندگی‌مان بگوییم. برای یکدیگر جک تعریف کنیم و بخندیم. با هم مست کنیم و بلند بلند بگوییم دو بعلاوه دو می‌شود پنج و به همه ی سیاست‌مدارهای دنیا، به همه احمق‌های دنیا، به همه آن‌هایی که می‌خواهند ما با هم دشمن باشیم بیلاخ نشان بدهیم و بخندیم.

دل‌ام می‌خواد جدا از ملیت‌ام، جدا از ملیت‌مان، جدا از سیاستمدارهای کشورهایی که در ان زندگی می‌کنیم، چند ساعتی با هم بنشینیم، مثل دو تا انسان آزاد و رها و بگوییم و بخندیم و هیچ خیال‌مان نباشد که قرار است ما با هم دشمن باشیم.

پ.ن : عنوان نوشته از یکی از ترانه‌های ” ردیوهد/Radiohead ” گرفته شده است

ادامه دادن

گاهی اوقات فقط می‌خواهیم که این روزها و ماه‌ها و سال‌ها بگذرند، فقط می‌خواهیم از ۲۴ سالگی به ۲۵ سالگی و ۲۶ سالگی و… برویم، فقط می‌خواهیم بگذرانیم و بگذریم از همه چیز، نه حرفی، نه شکایت  و رضایتی، نه لبخندی، نه حتی سکوتی؛ فقط ادامه می‌دهیم برای اینکه توی راه مانده باشیم، فقط برای اینکه از جاده بیرون نرویم. فقط ادامه می‌دهیم؛ همین.

* این آهنگ را حدود یک سال و نیم پیش بصورت بداهه زدم. حال و هوای تمام این روزهای من است انگار دوباره.

صبح بخیر

معلق
میان رؤیا و واقعیت،
پشتِ رو
ولو شده میان رختِ خواب؛

و گنجشکِ کوچکی پشتِ پنجره،
جیک جیک جیک جیک !

آی دختر رؤیایی
تو را چه عجله‌ای بود
که با این سرعت گذشتی از رؤیای من؟

دروغ سیزده

داشتم فکر می‌کردم خیلی هم بد نمی‌شد که الآن چهاردهم فروردین همان سال بود و بیدارم می‌کردی و با لبخندِ آرام‌ات می‌گفتی : « پاشو همه چیز فقط دورغ سیزده بود ! »

یکی از شب‌های آخر بود…

گاهی وقت‌ها یک دفعه می‌بینی هنوز که هنوزه یک نفر که دیگه نیست، که سال‌های ساله که بدنش پوسیده زیرِ خاک هنوز داره تو تمامِ لحظه‌ لحظه‌های تو راه میره، بهت نگاه می‌کنه و می‌خنده و تو…. تو نمی‌تونی به خودت بفهمونی که اون نیست، دیگه جسمش با تو نیست و همه این‌ها فقط زایده‌ی خیالِ تو هست…. و گاهی اوقات یک دفعه اتفاقی می‌افتد که تو می‌مانی سر در گُم، برای پُر کردن جای کسی که هنوز فکر می‌کنی هست، هست، هست، هست…. و این بودن، این بودنِ خیالی ذره ذره ذره داره تو رو خورد میکنه، داره تو رو از درون می‌خوره….

: یادت هست؟ یکی از شب‌های آخر بود، تو چشم‌های تو نگاه کرد و خندید و انگار با آن خنده‌اش داشت می‌گفت : بابک، بخند… دنیا می‌چرخد و زندگی ادامه دارد!

لبخند و زندگی

این روزها همه دنبال این هستند که مقدار فطریه خودشان را مشخص کنند و به دست کسی برسانند که به خوبی ازش استفاده کند، و هرسال در روز فطر استگاه‌هایی در تمام شهرها و در مساجد و اماکن دیگر هستند که فطریه‌ها را می‌گیرند و همه هم با خوشنودی فطریه خود را تقدیم می‌کنند!

اما چقدر مطمئن هستید که این مبلغی که شما پرداخت کرده‌اید به دست صاحبش می‌رسد در حالی که هزاران دانش‌آموز هرسال بدون دفتر و کتاب و لباس به مدرسه می‌روند، در حالی که هرسال هزار دانش‌آموز در مدرسه‌هایی درس می‌خوانند که کمترین امکانات مدرسه را ندارد، در حالی که هزاران کودک از بیماری‌های گوناگون رنج می‌برند، هزاران کودک در فقر به سر می‌برند و نمی‌توانند داروهای گران قیمت بیماری‌ خود را تعمین کنند، هزاران نفر هنوز زیر خط فقر به سر می‌برند، هزاران روستا بدون امکانات به سر می‌برند، و خیلی چیزهای دیگر !!!

چه خوب است حالا که همه با رضایت تمام و نیت پاک این مبالغ را اهدا می‌کنند به جایی اهدا کنند که بتوانند تأثیر کمک حتی کوچکشان چقدر در روند زندگی یک نفر می‌تواند تغییر ایجاد کند را ببیند، بتواند بازگشت خنده را به لب‌های یک نفر ببیند که خوشحال است که هنوز کسانی هنوز به فکر انها هستند و فراموششان نکردند…..

بی‌آیید هرکس مؤسسه معتبری را که می‌شناسد و مطمئن هست معرفی کند تا امسال شاهد لبخندهای بی‌شماری باشیم که برلب‌های انسان‌های زیادی می‌نشیند، تا شاهد باشیم که با حتی یک هزار تومن زندگی یک نفر چقدر می‌تواند شیرین شود، شاهد باشیم که چند هزارتومن چقدر می‌تواند در روند زندگی یک نفر تأثیر داشته باشد…

من این مؤسسات رو معرفی می‌کنم چرا که بعلت بیماری مادرم بصورت مستقیم با آنها درگیر بوده‌ام و می‌دانم پولی که اهدا می‌شود دقیقاً در جای صحیح خرج می‌شود و دیده‌ام که چه خنده‌های بی‌شماری توسط همین مبالغ نا چیز بر لب‌های استفاده کنندگان از آنها می‌نشیند و دیده‌ام که چه زندگی‌هایی با این مبالغ ناچیز شیرین می‌شود

مؤسسه خیره بهنام دهش‌پور که توسط بهنام دهش‌‌پور در بیمارستان شهدای تجریش تأسیس شده است که از جمله درمانگاه‌هایی هست که به صورت کاملاً رایگان به بیماران سرطانی خدمات درمانی ارائه می‌دهد.

مؤسسه خیره محک ( مؤسسه حمایت از کودکان سرطانی ) که آوازه کارهای نیکش در این سال‌ها به گوش همه رسیده است، این مؤسسه با همین کمک‌های مردمی بیمارستانی کاملاً مجهز به تجهیزات روز پزشکی احداث کرده‌است و از جمله مؤسساتی هست که خدمات و کارهای آن فقط جنبه داخلی ندارد و در دنیا هم کارهای زیادی انجام داده است و خدمات به بیماران کودک را کاملاً رایگان ارائه می‌دهد.

بنیاد امور بیماری‌های خاص که آنقدر شناخته شده هست که نیازی به معرفی ندارد، فقط کافیست که به یاد آن جمله‌ای بیفتیم که آن کودک در تلوزیون می‌گفت : هم‌اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم .

مؤسسات خیره دیگری هم هستند که من خودم به شخصه از نزدیک با آنها درگیر نبوده‌ام اما اگر شما هم آنها را می‌شناسید معرفی کنید تا لبخندهای بیشتری بر لبان بیشتری بنشیند