من پرستش رندان می‌کنم که نمی‌خواهند هیچ

گفت از این زمین حاصلخیز چه می‌خواهی؟ گفتم هیچ
گفت چه می‌جویی بدهم تو را؟ گفتم هیچ
گفت آخر پرستش مرا هزینه چه می‌خواهی یاغی؟
گفتم من پرستش رندان می‌کنم که نمی‌خواهند هیچ

میکده را بستید ولی رندان که پیمان نشکستند

پیر شهر گفت ای پسر در میکده را بستند
لیک برخیز که همه عالم به مصلی رفتند
گفتم آخر چه می‌گویی رندان را که همیشه مستند
میکده را بستید ولی رندان که پیمان نشکستند