بابک هستم، متولد آذر سال ۱۳۶۴، دیپلم ساخت و تولید از کار و دانش آزادی تهران، و انصرافی رشته مکانیک دانشگاه آزاد سمنان.
وبلاگ مینویسم، شعر مینویسم و عکس میگیرم و نمیدانم چقدر در کاری که انجام میدهم حرفهای یا مبتدی هستم.
بعضی سؤالها را آدم نمیتواند جواب دهد، اینکه چرا شروع کردم به نوشتن، از کی شروع کردم به نوشتن، چرا مینویسم، چطور مینویسم یا از این دست سؤالات. اما فکر میکنم اوایل دوران نوجوانی بود، شاید ۱۲ یا ۱۳ ساله بودم، شاید چند سال پس و پیشتر حتی، اما بیشتر از همان زمانها شروع شد.
درست نمیدانم، اما آدمها گاهی احساس میکنند و که شنیده نمیشوند یا احساس میکنند که گفته نمیشوند، نمیتوانند حرف بزنند، آنقدر که کسی نبوده که حرفهایشان را بشنود، آدم به نوشتن رو میآورد، شروع میکند به نوشتن، خاطره نوشتن، حرف دلاش را نوشتن، گاهی اوقات چند قدم پس و پیش میگذارد و فراتر میرود.
برای من نوشتن چیزی شبیه حرف زدن است، شبیه رد و بدل کردن حرفهایی که گفتناش یا سخت است یا مخاطب ندارد یا ممنوع است یا هر چیز دیگر. نوشتن بیشتر شبیه یک دریچهی عبور است از سکوتِ مطلق. زمان و مکان و حال و احوالِ خاصی ندارد، گاهی پشتِ فرمان، گاهی روی جدول کنار خیابان، گاهی در یک کافهی شلوغ، گاهی پشتِ همین مانیتور و در صفحه، یا هرجای دیگر. آدم یکباره احساس میکند یک چیزی هست که باید بگوید، یک چیزی بنویسد.
گاهی اوقات در یک جمع یا با یک دوست حرف میزنی، چیزهای خوبی بینتان رد و بدل میشود، اما آن حرفها، همهی آن چیزها فقط متعلق به همان زمان و مکان است و آنجا تمام میشوند. نوشتن شبیه نگهداری حرفهایی هست که نمیخواهی فراموش شوند، نمیخواهی فقط چند نفر آنها را بشنوند.
نوشتن را خیلی ترجیح میدهم، نوشتن شبیه حرف زدن با آدمهای خیلی زیاد است، شبیه نگهداری از حرفهایی است که دوست داری خیلیهای دیگر بشنوند، نوشتن شبیه بایگانی کردن و نوشتن یک بیوگرافی است، شبیه یک واقعهنگار.
با وبلاگ خیلی راحتام، خیلی از این نوشتهها، این شعرها پشتِ همین مانیتور و با همین کیبورد بوجود میآیند بدون هیچ چرکنویس و پاکنویسی، وبلاگ برای من شبیه یک دفتر است که هیچوقت برگههایاش تمام نمیشود و همیشه میتوانام بدون محدودیت بنویسم، و همه میتوانند بدون محدودیت بخوانند.
در هر حال؛
اسم حقیقیام بابک است، در این دنیای مجازی به من میگویند « یک بابک »، وبلاگ مینویسم، شعر مینویسم، عکس میگیرم، و زندگی میکنم